سـ ـ ـوتین و سایز بندی آن

31 03 2009

سلام. به قول یک بنده خدایی سلامی به بلندی و کسل کنندگی عید! به عنوان اولین پست در سال اصلاح الگوی کصرف دوست دارم برایتان از سـ ـ ـوتین حرف بزنم!

275px-Soutien_des_seine_par_une_brassiere

سـ ـ ـوتین موجود خوش شانسی است که در بر دارنده ی مطالبی مهم و ارزشمندیست :d شاید من در زندگی بعدی به عنوان یک سـ ـ ـوتین به وجود بیام!

به هر حال اگر بانوان محترم هستید یا مطالبی را که می خواهم بگویم می دانید! یا نمیدانید که حتما باید بدانید!!!
و اگر هم از آقا هستید لازم است بدانید که این مطالب روزی به دردتان می خورد و کارتان گیرش میفتد. البته حدس میزنم اگر این چنین هم نباشد خیلی ها به امید دیدن عکس های مثال این مطلب رو یه نگاهی بندازن :d

خوب من این پست رو اختصاص میدهم به سایز ندی تا بعدا اگر فرصتی شد مطالب دیگری

خوب حتما تاحالا شنیدین مثلا یکی میگه سایز بنده 75B هست ! اما این 75 B دقیقا چیه!
این عبارت 2 مشخصه را در بر دارد. یکی بند سایز (عدد) و یکی کاپ سایز (حروف)
نکته!: اگر بند سایز دورو بره 70 الی 80 بود پس سایز بندی به سانتی متر هست و اگر سایز چیزی حول 30 35 بود یعنی سایز بندی بر حسب اینچ است! در اینجا ما آندازه گیری رو بر حسب اینچ می گوییم که با اعداد رند و کوچکتر کار کنیم! اما از آنجایی که سایز بندی در  ایران بر حسب سانتی متر هست می توانید در آخر اینچ را به سانتی متر تبدیل کرده و رند کنید!

نحوه ی بدست آوردن بند سایز و کاپسایز زیاد کار سختی نیست و با یک متر امکان پذیر است

ابتدا شخصی را که قرار است انذازه بگیرید بگویید که بدون لباس دست هایش را بالا بگیرد! :d
در این مرحله باید سعی کنید حواستان را برای کارتان جمع کنید و مجذوب سـ ـ ـینه ها نشوید ! :D

حالا باید دور بدن! شخص را اندازه بگیرید. ابتدا درست از زیر سـ ـ ـینه (طوری که متر از بالا به سطح بر آمده چسبیده باشد) را اندازه بگیریدو عدد بدست آمیده (به اینچ) را بخوانید

اگر عدد بدست آمده زوج بود به آن 4 و اگر فرد بود به آن 5 اضافه کنید
(مثلا اگر 28 بدست آوردید 4 تا به آن اضافه کنید تا 32 بشود!)

حالا این عدد بدست آمده (32) بند سایز است – یا همان 80!

حالا نوبت کاپ سایز می رسد. برای تعیین کاپ سایز باید یک بار دیگر دور بدن شخص را اندازه بگیرید. اما این بار یک مقدار بالاتر رو :D . این دفعه متر را روی بر آمده ترین قسمت سـ ـ ـینه گذاشته و دور بدن را اندازه بگیرید(دقت کنید که متر کج نباشد)
سپس عدد بند سایز را از این عدد بدست آمده تان کم کنید
(برای مثال عدد بدست آمده ما 34 می باشد. 34 منهای 32 می شود 2)
سپس با استفاده از جدول زیر کاپسایز را مشخص کنید

کاپسایز

عدد بدست آمده به اینج
AA کمتر از 1
A 1
B 2
C 3
D 4
E or DD 5
F or DDD 6
G 7
H 8
I 9
J 10
K 11
L 12

نکته!: سـ ـ ـوتین انتخابی شما باید به قدری آزاد باشد که بتوانید یک انگشتتان را آزادانه زیر بند آ« حرکت دهید!

نکته!: آمریکایی ها از اینچ، اروپایی ها از سانتی متر (با استفاده از سیستم آمریکایی ها!) از سیستمی که گفته شد استفاده می کنند اما انگلیسی ها و استرالیایی ها سیستم کاملا متفاوتی دارند!

نکته!: برای تبدیلات اینچ به سانتی متر می توانید از جدول زیر استفاده کنید:
کاپسایز AA A B C D E F G
عدد بدست آمده به سانتی متر 10–12 12–14 14–16 16–18 18–20 20–22 22–24 24–26

نکته!: برای درک بهتر اینکه دقیقا کجا را اندازه بگیرید می توانید به تصویر زیر توجه کنید

EN-13402-bra

نکته!: ممکن است سـ ـ ـینه های یک شخص با شخص دیگر هم اندازه باشد اما به عدت تفاوت انذازه جثه آنها سایز سـ ـ ـوتین آنها با هم فرق کند. برای مثال سایز های زیر برابرند:

30F = 32E = 34DD = 36D = 38C

جایزه!: در این عکس می توانید یک جفت سـ ـ ـینه ی 36FF را در یک سـ ـ ـوتین 34DD مشاهده نمایید!

ترجمه شده از ویکیپدیا توسط خودم





اینجا تهران، انسانیت هنوز زنده است (؟)

7 11 2008

* این موضوع کاملا بر اساس واقعیت بوده و هیچگونه خالی بندی ای در آن جای ندارد! وبرای من بدبخت(؟) اتفاق افتاده!

مکان: خیابان عباس آباد تهران بعد از وزرا !
زمان: حدودا چند ساعت پس از بوق سگ یا چند ساعت قبل از خروس خوان دقیقا یادم نیست !

شرح داستان: در یک نصف شب سرد پاییزی در خیابان در حال راه رفتن هستم. فضا بسیار خوفناک است. هیچکس در خیابان نیست .. نه ماشینی نه آدمی .. فقط اگر کمی در سیاهی شب نکاه کنی ممکن است بتوانی ولگردی بی خانمان یا یک مامور زحمت کش شهرداری را ببینی!
به راستی که من این موقع شب در وسط خیابان چه می کنم؟ با خیال راحت در حالی که با آیپاد نازنینم به آهنگی آرام گوش میکنم به سمت محل قرارم با دوستانم می روم که به سمت کوه راهی شویم!
به خیابان وزرا می رسم. نا خود آگاه سرعتم را بیشتر میکنم. نمی دانم چرا! من زیاد این موقع ها بیرون می روم و ترسی ندارم. ولی خیابان وزرا حالت عجیبی دارد. همیشه به اینجا که میرسم یک صدای درونی به من می گوید اینجا را ترک کن !
هیچ ماشینی در خیابان نیست. ولی من عین احمق ها می ایستم که چراغ برای عابر پیاده سبز شود. من به این قوانین احترام میگذارم! از خیابان که رد می شوم و دوباره به پیاده رو پا می گذارم.. چند قدمی بر می دارم و طبق عادت یا وسواس همیشگی یک نگاهی به پشتم می اندازم!
می دانستم! این وسواس بالاخره روزی به دردم می خورد. این دفعه به دردم خورد! دیدم مردی بزرگ!، خشن و با قیافه ای که قرار است به من حمله کند و پس از اینکه حسابی کتکم زد هر چه دارم را از من بدزد، دارد به دنبال من راه می آید!
باید از خودم دفاع کنم! وسیله ی دفاع؟ می توانم با شوکر الکتریکی ام به او شوکی بدهم که تمام قند خونش یکباره به لاکتیک اسید تبدیل شود و به زمین بیافتد! می توانم با باتون تلسکوپی ام چنان ضرباتی به او بزنم که که حد اقل یکی دو استخوانش بشکند! می توانم اسپری فلفلم را در چشم او بپاشم تا از پا در آید، اصلا ممکن است اسپری ام تاریخ مصرف گذشته باشد و برای همیشه کور شود… این همه انتخاب داشتم !
اما افسوس که هیچ یک از وسایلی را که ذکر کردم نداشتم و عملا نمی توانستم هیچ گهی بخورم !
خوب من دست دارم. می توانم مشت بزنم. مشتم را سفت و آماده ی حمله می کنم! بر می گردم و دوباره نگاهی به هیکل عظیم وی میکنم و ترجیح میدهم جای حمله سرعت قدم هایم را زیاد کنم!
تند می روم و فکرم مشغول آن مرد است. ناگهان او هم سرعتش را زیاد می کند و میاید کنار من و به من زل میزند و چیزی به من می گوید!  من که هدفون در گوشم است و نمی شنوم. حتما می گوید عین بچه ی آدم هر چی پول داری می دهی به من!
هدفونم را در می آورم تا تا ببینم چه از جانم می خواهد!. مرد لهجه شیرین آذری (ترکی) دارد. با شنیدن اولین جمله و طرز حرف زدنش می فهمم سخت در اشتباه بودم :D

مرد: سلام، بیبخشید ساعت چنده؟
فربد: عذر می خوام ساعت ندارم
مرد(در حالی که به وسایل و لباس هایم نگاه می کند): مثل اینچه داری میری کوه !
فربد: بله
مرد(به سیخ هایم نگاه میکند): مثل اینچه قرار کباب مباب هم درست کنید!حالا میخواین کباب درست کنین یا جوجه؟
فربد: والا نمی دونم من فقط سی ها را میبرم
مرد: راستیتش ما برای بچه ها دیشب یکی کالباسو نون گرفتم که نخوردن زود خوابیدن. بدمشون ببری با خودت کوه
فربد: قربان شما.. ممنون .. خیلی لطف دارید .. اما نیازی نیست
مرد: تارف نکن بابا ببر بخورین دیگه … حیفه!
فربد: قربان شما.. ممنون .. خیلی لطف دارید .. اما نیازی نیست
مرد: راستیتش من می خواسنم اینارو بریزم دور .. ولی حالا که شوما بخورین خیلی بیهتره واللا
فربد: قربان شما.. ممنون .. خیلی لطف دارید .. اما نیازی نیست
مرد(به درب جایی که زندگی میکند رسیدیم):صبر کن یه دقیقه
به داخل می دود که مالباس ها را بیارد! و بعد از دقیقه ای با یک خروار کالباسو نون و گوجه خورد شده می آید!
مرد: بیا آقا بگیر ببر بخورین!
فربد: قربان شما.. ممنون .. خیلی لطف دارید .. اما نیازی نیست
مرد: ای باااباااا … واللا من راستیتش اینارو گذاشته بودم کنار بدم به یه سوپوری چیزی .. حالا میدم به شما !
فربد: قربان شما.. ممنون .. خیلی لطف دارید .. اما نیازی نیست
فربد در دلش: مرتیکه سوپور خودتی! ای بابا حالا این بنده خدا میخواد لطف کنه فقط بلد نیس درست منظورشو بگه
فربد: باشه مرسی !

و بدین ترتیب من غذا ها را از وی می گیرم، تشکر میکنم، دست میدهیم! و می روم!
و با خودم میگویم انسانیت هنوز زنده است !

به دوستانم می رسم و ماجرا را تعریف میکنم! می خندیم و تصمیم میگیریم کالباس ها را به گوشه ای بگذاریم تا بلکه به درد کسی بخورد !
منتظر تاکسی می شویم ! این موقع شب تاکسی کجا !
رنویی می ایستد و می گوید تا ونک می روم… بعد در ماشین تصمیمش عوض میشود و مارا مرام کش می کند! و تا تجریش میرود!
با خودم میگویم انسنیت هنوز زنده است !

در کوه جو خوبی برقرار است. گاهی ما به دیگران میگوییم خسته نباشید. گاهی دیگران به ما میگویند!
آرام در حال بالا رفتن هستیم که دوستم میگوید: ای وای! نان ها یادم رفت! آخر مگر جوجه کباب بدون نان می شود؟
بسیار اندوهگین مجادله می کنیم که چرا نان یادمان رفت!
ناگاه مردی غریبه در حالی که مقداری نان در دست گرفته

مرد: بیاید من مقداری نان اضافه دارم
فربد: قربان شما.. ممنون .. خیلی لطف دارید .. اما نیازی نیست
مرد: تعارف نکنید!

تا من خراب کاری نکردم دوستم می گوید بگیر دیگه !!!
من نان را می گیرم و می گویم متشکرم
و با خودم می گویم انسانیت هنوز زنده است!

..
.

چند ساعت از این قضایا گذشته. از کوه پایین آمده ایم خسته و کوفته! مونو اکسید کربن حاصل از مقادیر بسیار زیاد قلیان و دود ذغال های کباب و مشروباتی که د بالا خورده ام باعث شده سردرد وحشتناکی بگیرم. حالم بد است. خسته ام!
می آیم در صف تاکسی می ایستم.. خیلی خلوت! 7 8 نفر جلوی ما هستند! ناگهان بر میگردم می بینم پشتمان چه صفی بسته! 30 40 نفری هم بعد از ما هستند! و این باعث می شود بعضی از مردم بدون صف سوار شوند و باعث داد و بیداد و دعواهایی میشود … و این صحنه ها باعث می شود که شعرکی در ذهنم ساخته شود:

فربدا…!    بنی آدم اعضای یکدیگرند—-توی صف تاکسی به هم می پرند!

در این میان راننده تاکسی های حرامزاده ی خط دربند-تجریش هم به جای 225 تومان نرخ مصوبه شان 500 تومان می خواهند! سوار این تاکسی ها نمی شویم. مساله پولش نیست. مساله این است که کار از بیخ اشتباه است. پس منتظر تاکسی بعدی می شویم! این یکی هم 500 تومان می خواد. زیر لب ناسزایی به مادرش فرود می فرستم! و سوار می شویم!

بعد از آن در ایستگاه اتوبوس شاهد هستیم که مردم برای اینکه بتوانند روی صندلی بنشینند چه عجله ها که نمی کنند. چه نوبت ها که زیر پا نمی گذارندو…

با خودم می گویم گوه خوردم.. انسانیت کجا بود توی این شهر خراب شده ی لعنتی!





فربد، تولدت مبارک!

20 10 2008

لطف بفرمایید دقت کنید این پست به علت حوصله سر رفتگی بنده در این روز فرخنده بوده و هیچ بار علمی ندارد.
همه متون که نباید آموزش باشد

به نام خداوند جان و خرد!

اینجانب شیخ فربد ش. ، ملقب به القابی نظیر شربد، خربد و &^%$%^$# (القابی که مناسب این محیط خانوادگی نیست) اعلام می دارد که امروز، مورخ 29 ام مهر(میزان) سال 1378، برابر 20 ام جمادی الاکتبر 2007 میلادی، روز تولد این بنده ی حقیر است.
و بدین گونه شد که بنده یکسال دیگر به زندگی بی بار و مزخرفم اضافه شد و سال جدید و نکبت باری را در زندگی شروع کردم.
امید است که سالهای زیادی را صحیح و سالم در کنار خانواده ی عزیزم زنده نباشم و در زندگی موفق و موید نشوم . بلکه هرچه زودتر از شر این زندگی کوفتی راحت شوم و به خواب ابدی فرو روم!

طبق تصمیم گیری شورای بتف (برگزاری تولد فربد!)جشن با شکوه و مجلل همراه با برنامه های ژانگولر، شعبده بازی و رقص عربی برای تولد اینجامب واقع در یک خانه ویلایی توپ در نیاوران اصلا اجرا نمیشود!
یعنی اصلا” راستش رو بخواهید جشن تولدی در کار نیست!

ولی به خاطر پا فشاری های شورای بتف بر آن شدیم که یک همایش کوچک در ارتفاعات شیر پلا (از سمت دربند) در روز شنبه هفته آینده برگزار کنیم. علاقهمندان به شرکت در این همایش میتوانند از طریق پیغام رسان یاهو مسنجر با بانده ارتباط بر قرار کنند. فقط لطف کنید واجد شرایط باشید

1- محدودیت سنی

  • افراد زیر 18 سال به خاطر جو غیر خانوادگی! مجاز به شرکت نیستند!
  • افراد بالای 18 سال به خاطر کهولت زن و روح غیر جوان مجاز به شرکت نیستند

2- محدودیت جنسی

  • از پذیرفتن آقایان به خاطر اینکه من چندشم میشود معذوریم
  • از پذیرفتن خانوم ها به علت ناتوانی در بالا رفتن از کوه معذوریم
  • از پذیرفتن 2 ج ن سه های عزیز هم به علت اینکه من از رفتارشان سر در نمی آورم معذوریم

3- محدودیت های ظاهری

  • از پذیرفتن افراد بد ریخت به علت خراب کردن منظره معذوریم
  • از پذیرفتن افراد خوش قیافه هم معذوریم چون من بد قیافه هستم و جلوشان احساس حقارت میکنم!

لازم به ذکر است افراد از نژاد های مختلف اجازه به شرکت دارند و به هیچ وجه جو نژاد پرستانه نیست و محدودیت نژادی نداریم.
پس همه ی سیاه پوستای بوگندو، زرد پوستای خرافاتی، سرخ پوستای خل و چل و چشم بادومی های گربه خور میتونن شرکت کنند.

علاوه بر این از شما دوستان عاجزانه درخواست دارم تا هیچگونه هدایایی نیاورید . ولی اگر خیلی اصرار دارید، هدایایتان دارای شرایط زیر باشد !

1- هدایای مادی

  • لطفا ارزش هدیه تان حد اقل 500000 ریال باشد
  • به هیچ وجه دستذوم نباشد
  • از برند های معتبر و دارای گارانتی باشد!

2- هدایای معنوی

  • هدایایی نظیر ماچ کم هستند و اگر میخواهید از این دست هدیه ها بدهید باید یه خورده فراتر از ماچ باشه :d

تبصره – آقایان به ماچ بسنده کنند

  • هدایایی در غالب(؟) شعر نباید به صورت نو یا نیمایی باشد (ارزش ادبیش کمتره!) و متن های ادبی در صورتی که مدح و ستایش من باشد اشکال ندارد

هدایای پیشنهادی:

1- گوشی 8800!
2- پروتون جن 2 قرمز رنگ
3- دختر 18 ساله !!
4- لپتاپ دل
5- اسکی

پایان اعلامیه
من الله التوفیق!

پ.ن. از همه ی دوستانی که مارو با اس ام اس، ای کارد و پی ام خوشحال کردن ممنونیم





آموزش پیدا کردن آب در شرایط حیاتی

11 10 2008

داشتم با خودم فکر می کردم دانستن این مطالب ممکن است روزی روزگاری در جایی بتواند جان کسی را نجات دهد. بالاخره ما اینقدر از کشت و کشتار گفتیم یکبار هم در مورد فعالیت هایی مثل نجات حرف بزنیم بلکه علاوه بر اینکه شرمان به دیگران می رسد خیرمان هم به کسی رسید! پس در این مطلب سعی می کنم که در مورد بدست آوردن اندکی آب در شرایطی که در جایی گیر افتاده اید توضیح دهم.سعی میکنم که این نوشته 2 قسمتی باشد. در قسمت اول (که همین نوشته باشد) نکات کلی را میگویم و در نوشته ی بعدی نکات تکمیلی را.

آب یکی از نیاز های مهم بدن ما برای زنده ماندن است و بدون آن شانسی برای زندگی ندارید. حتی در دما های سرد هم حداقل به روزانه 2 لیتر آب نیاز دارید. حدود 3 چهارم بدن از مایعات و مربوط به آن است که بدن ما در شرایطی مانند سرما، گرما، استرس و تحت فشار بودن مقادیری از آن را از دست می دهد. اگر بخواهید آنها را به حالت عادی باز گردانید اول از همه به آب نیاز دارید! و به منظور پیدا کردن آب در منطقه های مختلف باید کارهای محتلفی کنید !

البته فراموش نکنید که شرکت آب و فاضلاب ما هم همیشه می گوید آب مایه ی حیاط(!!!!!) است!
یکی نیست بگوید یعنی چه که از آب(!) در تلوزیون حرف می زنید. خانم بچه ها اینجا نشسته اند !
دوم اینکه آب نباید در حیات مایعی باشد که روی زمین ریخته می شود ! چرا بر آموزی میکنید !

منابع آب:

مناطق سردسیری
برف و یخ: در مناطق سردسیری منبع آب شما برف و یخ است که باید آن را ذوب کرده و مصرف کنید.
نکته!:هرگز یخ و برف را قبل از ذوب کردن نخورید چون هم دمای بدنتان را زیاد پایین می آورد هم باعث بیشتر از دست دادن آب بدن شما می شود.
به علاوه برف و یخ همیشه تمیز و قابل استفاده نیستند و گاهی مجبورید آب آن را تصفیه کنید.

در دریا
آب دریا: برای استفاده از آب دریا باید از کیت نمک زدایی استفاده نمایید.
نکته!:هرگز آب دریا را قبل از نمک زدایی نخورید.

باران:آب باران را به وسیله ظروف و یا پلاستیک یا … جمع نمایید و از آن استفاده کنید.
نکته!: اگر می بینید که ظرف یا پلاستیک شما از نمک پوشیده شده است، آن را در آب دریا بشویید و سعی کنید آن را با روشی مثل دستمال کشیدن و یا تکاندن کمی خشک کنید.در این صورت کمترین نمک ممکن در آب شما مخلوط می شود.

یخ های دریایی: در برخی موارد بر روی سطح آب یخ هایی دیده میشود (این مقداری نادر است) که میتوانید از آن یخ به روش گفته شده استفاده کنید.
نکته!:آب بدست آمده دارای نمک است و باید آن را نمک زدایی کنید !

در ساحل
درون زمین: زمین را تا آنجایی بکنید که به آب برسید. حالا آتشی درست کرده و چند سنگ در آن بیندازید تا خیلی خیلی خیلی داغ شوند. سپس سنگی درون چاله ای که کندید بیندازید و سریعا” پارچه ای روی حفره بگیرید. مقادیلی آب بخار می شوند که بخار ها جذب پارچه شما می شوند. با چلاندن پارچه می توانید آب بدست آمده را بیرون بکشید و مصرف کنید.
نکته!:اگر ظرف در اختیار دارید می توانید از روش های دیگر نمک زدایی هم استفاده کنید!

صحرا
درون زمین: در صحرا در جاهایی که میگویم امکام پیدا کردن آب بیشتر است:
در شیار های و جا های پست تر، بستر رود های خشک شده، پای تپه ها و صخره ها، در اولین پستی(فرو رفتگی) بعد از تپه ها و تلماسه ها، جاهایی که حس میکنید خاک نمدار است، جاهایی که گیاه روییده است

کاکتوس: کاکتوس ها دارای آب هستند. با بریدن سر آنها می توانید گوشت داخل آنها را خارج نمایید که شامل آب است.
نکته!: گوشت گیاه را نباید بخورید بلکه باید آن را در دهانتان قرار داده و آب موجود در آن را بمکید و تفاله با بیرون بیندازید.
بدون یک کارد بریدن کاکتوس بسیار ست اسن چون پر از تیغ است با باید ابتدا تیع هارا به گونه ای جدا کنید !

شیار های درون سنگ ها: گاهی در شیار های بین سنگ ها مقداری آب می ماند که میتوانید برای استفاده از آن از یک لوله باریک پلاستیکی مثل نی استفاده کنید!

چیز هایی که نباید برای برطرف کردن تشنگی بخورید:

مشروبجات!: علاوه بر اینکه شما را گیج می کند باعث می شود گرم شوید و مقدار زیادی آب از دست بدهید

جیش!!(ادرار :d): نخندید! آدم وقتی در آستانه ی مرگ باشد فکرش به همه جا می رود و برای ادامه زندگی هر گ*هی! میخورد! چه برسد به یک ادرار ساده ! البته این کار نتیجه ای ندارد چون ادرار هم مقادیر زیادی مواد سمی دارد هم حاوی 2 درصد نمک است!

خون: بسی شور است و بیشتر میتوان به عنوان غذا به آن نگاه کرد تا آب. برای هضم شدن مقادیری از مایعات بدن شما را هم می کشد و در نهایت ممکن است هرگونه بیماری ای نیز بگیرید !

آب دریا: دارای اضافات زیادی مانند 4 درصد نمک است و بدن شما برای اینکه از شر اضافات یک لیتر آب دریا خلاص شود به 2 لیتر از آب بدن شما نیاز دارید

امیدوارم این مطالب به درد شما بخورد ! در آینده در مورد روش های بیشتر و نحوه های تصفیه ی آب میگویم !

منبع: ترجمه شده از کتاب ف.م. کد 76 از سری 21 کتابهای آموزشی نظامی ارتش آمریکا (کتاب بسیار ارزشمند و مفیدیست) با اندک تصرف